محلی برای نوجوانان تاتی که دلشان برای سرزمین مادریشان میتپد
مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور فروغ فرخزاد چند نمونه از سوالات باحال و توپ کنکور سراسری و آزاد این مطلب واقعیست جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. ۱) جهان آفرین عجله نکنید!!!!!!!!!!!! به جاهای جالبترش هم میریسیم ! ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. ۱) شهرام فقط کم مانده بود یکی از گزینهها را هم میگذاشت “دلپذیر” یا “تبرک”! تست بعدی را داشته باشید: ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. ۱) دست دقت دارید که، طراح محترم گزینهی ۲ را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. ۱) مردان خدا باز این سوال نسبت به قبلیها خوب است! گزینهی ۳ را دارید که! ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. ۱) هفت یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجستهای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم: ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. ۱) فهم و اما در میان همهی این سوالات نبوغ آمیز، جایزهی ویژه تعلق میگیرد به ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. ۱) دویدن عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد! معين کرمانشاهی چند روز پیش به طور اتفاقی با بابام داشتیم از روبه روی پارک شهرداری رد میشدیم که من بی اختتیار و عجیب به داخل نگاه میکردم که پدرم گفت چی شده؟ گفتم بابا این وسایل بازی وصندلی ها واسه ی قشنگیه یا قراره اینجا بمونه تا وقتی که تبدیلش کنن به موزه پدرم کلی به حرفم خندید نوشته های پشت اتومبیل ها: کامیون:تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هرکه کردمعاقبت قلبم شکست وانت:100 بار بدی کردی ودیدی ثمرش را خوبیچه بدی داشت که یک بار نکردی......... وانت(داغون): از عشق تو لیلی ................رفتم ریر تریلی وانت:قربون وجودت که وجودم ز وجود تو به وجود امد مادر وانت:همه شب بر استانت شده کار من گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی اینم پشت یه تراکتور نوشته شده بود: کی به کیه؟ منم پرایدم کامیون:همه از من میترسن من از نیسان ابی!!!!!! وانت:ای اسمون کبود واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟؟؟؟؟؟ وانت:دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ! هر چه قدر مسئولین به فکر ما نیستند در عوض پدرو مادرامون در تلاشن که ما رو از بی حوصلگی در بیارن دیشب بعد نوشتن اون مطلب پدرو مادر من تصمیم گرفتن تا ما رو به بیرون ببرن تا بی حوصلگی رو فراموش کنیم و نکته جالب اینجاست که ما وقتی به فضای سبز ابتدای شهر رسیدیم من چند تا از دوستام رو دیدم که مشکل من رو داشتن و تمام طول روز یا بی حوصله بودن یا توی خواب البته این مشکل فقط برای دخترای شهر ماست چون پسر ها به راحتی به پارک شهر میرن و طوری اونجارو به خودشون اختصاص دادن که حتی خانواده هاهم به اونجا نمیرن و به اصطلاح میگن اون محیط،محیط خانوادگی نیست . و تمام اینها به علت بی توجهی مسئولین هست. امروز دوشنبه ششم تیر ماه است روزی که انگار زمان در آن متوقف شده ، می تونم به جرات بگم امروز بدترین روز من بود می خواین بدونین چرا،الان میگم اولش امروزم مثل همه روزا بود اروم ومعمولی . تا ساعت 5 بعد از ظهر همه چی خوب بود اما بعد از اون یه دفعه حوصلم سر رفت دوس داشتم یه کاری انجام بدم به خاطر همین یادی از دوران بچگیم کردم و رفتم سراغ سونی ،اونو روشن کردم و بازی رو گذاشتم اما نیومد گفتم حتماً این بازی مشکل داره به همین خاطر برادرمو صدا کردم که یه بازی دیگه بهم بده و اونم تمام سی دی های بازیشو به من داد منم یکی یکی همه رو امتحان کردم اما از شانس بده من همه سی دی ها دچار مشکل شده بودن منم بیخیال بازی شدم وسعی کردم با یه کار دیگه خودمو مشغول کنم به خاطر همین رفتم تا یه کتاب بخونم .چشامو بستم و به طو ر اتفاقی یه کتاب از کتابخونم برداشتم ، من کتاب زنده به گور اقای صادق هدایت رو برداشته بودم و شروع کردم به خوندن اما بعداز خوندن یه قصه از کتاب احساس افسردگی شدید بهم دست داد وسعی کردم با گوش کردن اهنگ اون موضوع رو فراموش کنم اما متاسفانه mp3 از دستم افتاد زمین و خاموش شد وهر کاری کردم دیگه روشن نشد بعد یادِ دوتا از دوستای صمیمیم افتادم اما یادم اومد که یکیشون تاکستان نیست و اون یکی هم تو خونشون مهمون دارن به همین خاطر تصمیم گرفتم بیام سراغ کامپیوتر ولی وقتی اومدم اینترنت قطع بود و بعد از یه زمان طولانی وصل شد ،من تمام این مدت مجبور بودم تو خونه باشم جون اگر میرفتم بیرون باید خیابونارو متر میکردم چون هیچ جایی تو شهرمون واسه تفریح و سرگرمی سالم پیدا نمیشه و الان از ته دل داد میزنم و میگم اقایی که تو شهرداری یا هر اداره دیگه نشستی و منتظری تا ماه به ماه حقوقت رو دریافت کنی شما در قبال این شهر وشهروندان مسئولی تا کی باید این وضع ادامه داشته باشه تا کی باید جوونا یه جای خوب واسه گذروندن اوقات فراغت نداشته باشن تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرگ من 
در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور
یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور
مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید
روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا
روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر
ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا
دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار
گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد
ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود
من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد
خـاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند
آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب
گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند
بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند
پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من
چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند
روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من
در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد
بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای
در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای
تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود
روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی
در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود
می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب
روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا
چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای
خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا
لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا
می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !
بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو
قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک
بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد
نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ
گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه
فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ ![]()
سعی نكن متفاوت باشی..فقط خوب باش..خوب بودن به اندازه كافی متفاوت هست...
آنروزكه سقف خانه هاچوبی بود!
گفتارو عمل درهمه جا خوبی بود!
امروزبنای خانه ها سنگ شده!
دلهاهمه با بنا هماهنگ شده!.
آدمی به خودی خود نمی افتد...اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...
وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها.... بلکه مو خاکستری ها هستند!
چارلی چاپلین
همیشه آغاز راه دشوار است ،
عقاب در آغاز پر کشیدن ،پر میریزد
ولی در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است
دنیای بیرحمیست
چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم
چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟
مشكلات امروز تو برای امروز كافی ست، مشكلات فردا را به امروز اضافه نكن.
بی دلیل نیست که روی حرفمان نمی مانیم؛ما روی زمینی زندگی می کنیم که هر روز خودش را دور می زند!
افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميكشيم . .
سعدی کجایی ؟ بنی آدم ابزار یکدیگرند
من اناري را ميكنم دانه و به دل مي گويم كاش اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود!! "
راه كه مي روم
مدام بر مي گردم
پشت سرم را نگاه مي كنم
ديوانه نيستم
خنجر از پشت خورده ام
ما آدمها موجودات عجیبی هستیم وقتی میگوییم تنهایم بگذار
یعنی ، بیش از همیشه به وجودت احتیاج دارم .
دنیای ما پر از دست هائی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن..
. پابلو نرودا
چه تند می تپد قلب این باران
انگار ستاره ای از اسمان غلتیده
شاید تبر کمر بر قتل عاطفه ای بسته
چه تند می تپد قلب این باران امشب
مبادا شب ((امید))خود را از دست دهد
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت شمار ؛ شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد
بغض، بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست... اگر بشكند دیگر اعتراض نیست التماس است!
" دكتر علی شریعتی "
گــاه در زنـدگـی ، موقعیت هایی پــیش مــی آیــد کــه انسان بـایـد تــاوان دعـاهــای مــستجاب شده خــود را بپــردازد ... !
عشق همزمان که قلب آدمی را پرمی کند، مغز او را خالی می کند
اگـر حـق با شماســت خشمگیـن شدن نیازی نیست ،
و اگــر حــق با شما نیست .. هیـچ حقی برای عصبانی بـودن ندارید!!
ﮔﯿﺮﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ ، ﺗﻮ ﺷﻤﻊ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻦ
ﺗﻮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺰﺍﺭﺷﮕﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﯽ
ﺷﻤﻊ ﺑﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﻮﺭﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ
ﺍﯾﻦ همه ی ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور، و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان!
پیــری آن نیســت که از سر بزند موی سپــید
هــــــر جوانی که به دل عشـــق ندارد پیــر است
بی درد و بی غم است چیدن رسیده را
خامیم و درد ما از کال چیدن است
ایمان یک باره نیست
باید ایمان رو زندگی کرد تا به وقتش نجاتت بده..
هر که مهلتش به سر امده مهلتی می طلبد و به هر که مهلتی داده می شود در انجام کار امروز و فردا می کند
زمان دریاب
هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است
فریب مشابهت روز و شبها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمیشود ..
آدمهای بزرگ،کسانی نیستند که شکست نخوردهاند؛
کسانی هستند که بعد از شکست،پیروز شدهاند...
گر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم
یادمان باشد عاشق کور است اما احمق نیست...
در یک رابطه دو نفره وقتی دو نفر هیچ مشکلی با هم ندارند؛
حتما یکی از آنها تمام حرفای دلش را نمی گوید
شکسپیر
راه كه مي روم
مدام بر مي گردم
پشت سرم را نگاه مي كنم
ديوانه نيستم
خنجر از پشت خورده ام
![]()


«به نام خدای …………
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
۲) مهربان
۳) کریم
۴) رحیم
«بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چهگونه گور ………… گرفت»
۲) مهرام
۳) بهرام
۴) آرام
«که گوید برو …… رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
۲) پا
۳) کمر
۴) چشمهای
عزیز کوچک ترین شکی نکنند. آن گزینهی ۴ هم که آخرش است.
اما سوال بعدی:
« ………… پردهی پندار دریدند
یعنی همهجا غیر خدا هیچ ندیدند»
۲) مردم همهجا
۳) مردم همیشه
۴) مردان و زنان
خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاهکارها!
«گل همی پنج روز و ……. باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
۲) چهار
۳) شش
۴) هشت
«ارزش هر کس به درک و ……… وی از حقیقت هستی و جایگاه انسانی در کاردانی
آفرینش دارد.»
۲) پرهیز
۳) دوری
۴) جدایی
سوال درخشان، بی نظیر و شگفتانگیز زیر:
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ………. رویاهایی را مشاهده میکنیم.
این
رویاها انواع مختلف دارند.»
۲) ایستادن
۳) خواب
۴) نشستن![]()
که در همسايه ی صدها گرسنه
چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
![]()
سلام
اما من میدونستم که پشت خنده پدرم هم مثل من پر از افسوس اخه چرا باید یه عده ادم که معلوم نیست افکارشون چیه در اونجارو ببندن اونم چی جایی به اون قشنگی امیدوارم یه روزی بشه از اون جا برای تفریح استفاده کرد
![]()
![]()
![]()


![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |




